ریم آهن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریم آهن . [ هََ ] (اِ مرکب ) ریماهن . چرک و کثافت آهن که در وقت گداختن در کوره می ماند و در پتک زدن از آن می ریزد. (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از غیاث اللغات ). نخجد. خبث الحدید.خبث . (یادداشت مؤلف ). خبث . (السامی فی الاسامی ). اسم فارسی خبث الحدید است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). توسعاً بر آهن از جنس دون و غیراصیل اطلاق شود : زحل دلالت دارد بر مرداسنگ و ریماهن و زاگ . (التفهیم ). چون به حرب آیی با دشنه ٔ ریم آهن مکن ای غافل بندیش ز سوهانم . ناصرخسرو. نعل اسبان شد آنچه ریم آهن تیغ شاهان شد آنچه روهیناست . مسعودسعد. آن آهنم که تیغ ترا شایم از نکویی ریم آهنی نیم که ز خود جوهری ندارم . خاقانی . خشنی ام تا ریزه ٔ ریم آهنی بر سر تیغ یمان خواهم فشاند. خاقانی . ز نوک ناوک این ریمن خم آهن فام هزار چشمه چو ریم آهن است سینه ٔ من . خاقانی . رجوع به خبث الحدید شود.