ریمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریمة. [ م َ ] (اِخ ) وادیی است مر بنی شیبة را به مدینه . (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ). ◄ ناحیه ای است به یمن . (از معجم البلدان ).
ریمة. [ رَ م َ ] (اِخ ) قصبه ای است به یمن . (منتهی الارب ). ناحیه ای است به یمن . (از معجم البلدان ). ◄ قلعه ای است در قصبه ٔ ریمة. (از منتهی الارب ) (از معجم البلدان ).
ریمه . [ م َ / م ِ ] (اِ) چرک کنج چشم و میان مژگانها. (از برهان ) (ناظم الاطباء). به معانی ریم است . (انجمن آرا) (آنندراج ). رمص . رمض . ژفک .