ز بر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ یا زِ بَ)<BR>۱- (حراض.) بالا، فوق.<BR>۲- (اِ.) حرکت فتحه (-).<br>
فرهنگ فارسی معین
(زَ یا زِ بَ) ۱- (حراض.) بالا، فوق. ۲- (اِ.) حرکت فتحه (-).
(زِ) (ص.) خشن، درشت.
(زُ بُ) [ ع. ] (اِ.) ج. زبور.
لغتنامه دهخدا (نسخه SQL)
ز بر. [ زِ ب َ ] (حرف اضافه + اسم ) مرکب از «ز» مخفف از و «بر» بمعنی بالا: از بالا و از فوق . (فرهنگ نظام ) . ◄ زِ بر از حفظ (مخفف از بر). (فرهنگ نظام ). بمعنی ازبر باشد که حفظ کردن وبیاد گرفتن و بخاطر نگه داشتن است و به این معنی بالفظ کردن و گرفتن مستعمل . (آنندراج ). ازبر باشد که حفظ کردن و بیاد گرفتن و بخاطر نگه داشتن است . (برهان قاطع). در فارسی بمعنی حفظ خواندن . (غیاث اللغات ).یاد، که بتازیش حفظ خوانند. (کشف اللغات ) (مؤید الفضلاء). مخفف ازبر و با لفظ کردن و گرفتن مستعمل . (بهارعجم ). زبر، یاد که بتازیش حفظ خوانند، از بر و دهون بمعنی اخیر مترادفند. (از شرفنامه ٔ منیری ). از بر و از حفظ و از یاد و بخاطر سپرده و بیاد نگاهداشته شده . (ناظم الاطباء). زبر وآنرا ازبر هم گویند و بتازی حفظ خوانند. (از جهانگیری، زبر و ازبر). زبر، بر و ازبر یاد و حفظ را گویند. (از جهانگیری : بر). بیر را زبر نیز گویند و بتازی حفظ خوانند. (از جهانگیری : بیر). رجوع به بیر شود.
زبر. [ زَ ب َ ] (ع اِ) همه : اخذه بزبره ؛ یعنی گرفت او را همه . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج العروس ) (متن اللغه )(محیط المحیط). اخذه بزبره ؛ ای باسره . (البستان ). ♦ زبر الجبل ؛ برآمدگی در طرف بالای کوه . حید. (تاج العروس ). و رجوع به حید شود.
زبر. [ زَ / زِ ] (ع اِ) عقل . (المنجد). رجوع به زَبر و زِبر شود. ◄ قوی و شدید از مردان . (نهایة اللغه ) (لسان العرب ). رجوع به زَبر شود. ◄ کتاب، رجوع به زَبر و زِبر شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
خشن، درشت، ناهنجار، بد، ناهموار، نتراشیده، ناصاف، مودار، ریشو، پشمآلود، پشمالو وزکرده، سیخ نخراشیده، زمخت، چغر، کلفت نکوبیده درست، درسته ناهموار سایر صفات مو، مو