ز بن
/vâže/
لغتنامه دهخدا (نسخه SQL)
ز بن . [ زِ ب ُ ] (حرف اضافه + اسم ) (از: حرف اضافه ٔ ز + اسم ) مخفف از بن . اساساً. اصلاً : شنیدم ز دانش پژوهان درست که تیر و کمان او [ دخترگورنک ] نهاد از نخست . هم از نامه ٔ بیش دانان سخن شنیدم که جم ساخت هردو ز بن . اسدی . رجوع به از بن و ز بن دندان شود.
زبن . [ زَ ] (اِخ ) نام بطنی است از نفافشه ٔ عزیز که شعبه ای از شمر طوقه اند. (از معجم قبائل العرب تألیف عمررضاکحالة).
زبن . [ زَ ب َ ] (ع اِ) ناحیه . (اقرب الموارد). ناحیه و کرانه . (منتهی الارب ). بمعنی ناحیه و سوی است . (شرح قاموس ). ◄ جامه ای که بر قطع خانه باشد مانند حجله . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). جامه ای که به اندازه ٔ خانه ببرند چون حجله . (متن اللغة) (تاج العروس ) (منتخب اللغات ). جامه ای است پاره پاره سنجیده شده به اجزای خانه مثل حجله که خانه ای است از عروس که به اندازه ٔ او است فرشهای او. (شرح قاموس ).