ز بیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ز بیر. [ زِ ] (ق مرکب ) بمعنی از بر و حفظ و نگاه داشتن به خاطر باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). یاد گرفتن و حفظ کردن . (برهان جامع). ز بر و از یاد و حفظ و به خاطر نگاشته و بیادمانده . (ناظم الاطباء). رجوع به ز بر و بیر و از بر شود.
زبیر. [ زُ ب َ ] (اِخ ) ابن حارث . ازراویان بود. رجوع به عیون الاخبار ج ١ ص ٧ و ٢٦٥ شود.
زبیر. [ زُ ب َ ] (اِخ ) ابن بلال . از محدثانست . رجوع به طبری چ دخویه قسمت ٣ ص ١٨٢ شود.