ز پای اندرافتاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا (نسخه SQL)
ز پای اندرافتاده . [ زِ اَ دَ اُ دَ/ دِ ] (ن مف مرکب ) زبون شده . عاجزگشته . از پای درآمده، در اثر رنج بیماری، پیری و مانند آن : من آنم ز پای اندرافتاده پیر خدایا بفضل توام دست گیر. سعدی (بوستان ). رجوع به از پای اندرافتاده شود.