ز پای درآوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ز پای درآوردن . [ زِ دَ وَ دَ ] (مص مرکب ) بر زمین افکندن . زیردست ساختن . عاجز و ناتوان کردن . بیچاره و زبون گرداندن . مغلوب ساختن : اگر روزگارش درآرد ز پای همه عالمش پای بر سر نهند. سعدی . ◄ ویران کردن . خراب کردن . منهدم ساختن . واژگون کردن : به ایوان او آتش اندرفکند ز پای اندرآورد کاخ بلند. فردوسی . رجوع به ز پای درآمدن، ز پای افتادن، از پای درآوردن، ز پای اندرآوردن و از پای اندرآوردن شود.