زابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا (نسخه SQL)
زابی . (اِخ ) عبدالمحسن بن عبدالملک بزاز محدث است . (منتهی الارب ).
زابی . (اِخ ) موسی ازعلمای حدیث و قرائت بوده و روایاتی در قرائت دارد. وی منسوب به زاب اعلی یا زاب اسفلی است که بین بغدادو واسط واقع است . (معجم البلدان ) (انساب سمعانی ).
زابی . (اِخ ) عبدالملک بن زیادةاﷲبن ابی مضر الطبنی مکنی به ابومروان، یکی از شعراء نامی خاندان بنی طبنی است . در المغرب فی حلی المغرب بنقل از ذخیره ٔابن بسام آمده است : ابومروان از پایه های استوار سخن و علمداران قلم بوده است . و بنقل از ابن حیان گوید: ابومروان بمشرق مسافرت کرده و بحج رفته است و چون بسیار در زندگی سختگیر بود بدست کنیزان خویش در قرطبه بسال ٤٢٧ کشته شد. و بنقل از حجاری گوید: عبدالملک از پیشوایان علم حدیث و بسیار بخیل بود چنانکه از تهیه ٔ نان خورش برای اهل خانه ٔ خود دریغ میداشت و چون ازاو درخواست نان خورش میکردند ایشان را ملامت میکرد و میگفت این عادت بدی است . ایشان نیز کینه ٔ او را به دل گرفته و خفه اش کردند. این دو بیت منسوب بدو است : انی اذا حضرتنی الف محبرة تقول : اخبرنی هذا و حدثنی صاحب بعقوتی الاقلام زاهیة هذی المکارم لاتعبان من لبن . (المغرب فی حلی المغرب ج ١ صص ٩٢-٩٣). صاحب تعلیقات المغرب گوید: حمیدی در الجذوة الورقة ترجمه ٔ ابومروان را نوشته و گفته است پس از ٤٥٠ کشته شده و بشیوه ٔ عرب شعر می گفته است . (تعلیقات المغرب فی حلی المغرب ج ١ ص ٩٢).