زاجر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاجر. [ ج ِ ] (اِخ ) ابن الهیثم، محدث است و بخاری در کتاب کنی ترجمه ٔ وی را آورده است . (تاج العروس ).
زاجر. [ ج ِ ] (اِخ ) ابن الصّلت طاحی محدث است و بخاری در تاریخ کبیر [ الکنی ] ترجمه ٔ او را آورده است . (تاج العروس ). ابن قتیبه حدیثی از وی نقل کرده است . (عیون الاخبار).
زاجر.[ ج ِ ] (ع ص ) منعکننده . بازدارنده ٔ از کاری . (دهار)(آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ زاجر قلبی در اصطلاح صوفیه، واعظ و زنهاردهنده ٔ حق و خواننده بسوی خدا است و آن نوری است که در دل مؤمن تابد. (تعریفات ). ◄ اندرزدهنده : و در حلقه ٔ درویشان زاجرند و صبور. (گلستان ). ◄ بیم کناننده . ◄ نالنده . ◄ فالگیرنده بمرغ . (دهار). ◄ برانگیزنده بر کاری . راننده و سوق دهنده : فالزاجرات زجراً ؛ ای الملائکةتزجر السحاب ای تسوقه . (اقرب الموارد) (آنندراج ).