زاحف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاحف . [ ح ِ ] (ع ص )(از زحف ) راه رونده . (اقرب الموارد) (تاج العروس ). ◄ لشکر که در اثر کثرت بگرانی راه بسوی جهاد پیماید . (اقرب الموارد) (تاج العروس از اساس ). ◄ لشکر که آرام آرام بسوی جهاد رود. قوله تعالی : اذا لقیتم الذین کفروا زحفاً (قرآن ١٥/٨). قال الزجاج ای زاحفین و هو ان یزحفوا الیهم قلیلاً قلیلاً. (تاج العروس ). ◄ شتر سپل کشان رونده از ماندگی . ◄ تیر غیژان رونده تا بنشانه . (اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ آنکه بشکم راه رود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ آنکه بر سرین راه رود. کودکی که پیش از براه افتادن نشسته راه رود. (تاج العروس ). ◄ آنکه سیاحة در بلاد دور نکند و جز بنزدیک وطن خود نرود. (تاج العروس از جمهره ). ◄ نام شتری است و ثعلب این را انکار کند و گوید وصف شتری است که از راه مانده شده است . (تاج العروس ).