زاد و بود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاد و بود. [ دُ ] (ترکیب عطفی، مص مرکب ) کنایه از هست و نیست و تمام سرمایه و اسباب و سامان باشد. (برهان قاطع). کنایه از هست و بود و تمام سرمایه . (آنندراج ). ◄ مولد و مسکن . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) : بشهر کسان گرچه بسیار بود دل از خانه نشکیبد و زاد و بود. (گرشاسب نامه ص ٢٤٢). چو نام و ننگ فزاید وفا نه نام و نه ننگ چو زاد و بود نماید جفا نه زاد و نه بود. جمال الدین عبدالرزاق . چند نالی چند از این محنت سرای زاد و بود کز برای رای تو شروان نگردد خیروان . خاقانی .