زاذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاذ. (اِخ ) ابن بهیش . از سرداران ایران در جنگ قادسیه است که ریاست گروه پیاده را داشت و حریف وی در لشکر اسلام عاصم بن عمرو بوده . وی یکی از چند تن از سرداران ایرانی است که چون شکست را نزدیک دیدند فرار کردند و در عقد پیمان صلح با خالدبن ولید شرکت جستند. طبری آرد: دهقانان فرات منتظر اقدام خالد و روشن شدن روابط وی با اهل حیره بودند و همین که صلح برقرار شد زاذبن بهیش از دهقانان فرات با صلوبابن نسطوبا بنزد خالد رفتند و شرایط وی را برای صلح پذیرفتند. (تاریخ طبری چ دخویه ج ٤ ص ٢٠٥٠). و در ص ٢٠٥١ آرد: خالدبن ولید نامه ٔصلح را چنین نوشت : این نامه ٔ خالد است برای زاذبن بهیش و صلوبابن نسطوبا مبنی بر این شرائط... - انتهی .و رجوع به ج ٥ همان کتاب ص ٢٢٥٨ و ٢٢٦٦ و ٢٣٣٦ شود.
زاذ. (اِ) نوعی خرما است . (آنندراج ). صاحب تعلیقات المعرب در ذیل کلمه ٔ ازاذ آرد: این کلمه در اصول خطی المعرب ازاذ آمده و ابن جنی گفته است عرب این کلمه را در شعر زاذ آورد چنانکه راجز گوید: یغرس فیها الزاذ و الاعرافا و النابجی مسدفاً اسدافاً. ابن درید در الجمهره و مؤلف لسان العرب این بیت را در ماده ٔ عرف آورده اند . (از ذیل المعرب جوالیقی ص ٢٥).