زاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) (اِ.) زاری، ناله.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) (اِ.) زاری، ناله.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
زاره . [ رَ ] (اِخ ) قریه یا شهری است واقع میان ارزنجان و سیواس . حمداﷲ مستوفی آرد: از ارزنجان تا دیه خواجه احمدپنج فرسنگ .... از او تا اگرسوک پنج فرسنگ، از او تازاره هشت فرسنگ . (نزهة القلوب چ لیدن ج ٣ ص ١٨٤).
زاره . [ رَ ] (اِخ ) قریه ای است به صعید. (منتهی الارب ) (تاج العروس ). یاقوت آرد: زاره شهری است به صعید نزدیک به قفط. (از معجم البلدان ). و در قاموس الاعلام ترکی آمده است : ناحیه ای بدین نام در صعید مصر است .
زاره . [ زارْ رَ ] (اِخ ) قبیله ای است از ازد. رجوع به تاج العروس و زاره (بدون تشدید) شود.