زاری زار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاری زار. [ ی ِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ♦ به زاری زار ؛ زار زار : مرا ز چشم و سیه زلف یار یاد آمد فرونشستم و بگریستم بزاری زار. فرخی . ۩ به خواری . به ذلّت . با مذلّت : بعد از آن [ فرعون ] فرمود تا آن مهتران را بزاری زار بکشتند.(مجمل التواریخ و القصص ). و رجوع به زارزار شود.