زاری کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاری کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گریه و ناله کردن . نالیدن . گریستن : مستی مکن که نشنود او مستی زاری مکن که نشنود او زاری . رودکی . شو تا قیامت آید زاری کن کی رفته را بزاری بازآری . رودکی . راست که افتادی و ز خواب و ز خور ماند آنگه زاری کنی و خواهش و زنهار. ناصرخسرو. لابه و زاری همی کردند و او از ریاضت گشته در خلوت دوتو. مولوی .