واژه جو

زاریس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زاریس . (اِخ ) از شهرهای ایران بوده است . مرحوم پیرنیا آرد: که میرآخور تری تخم که در این موقع غائب بود وقتی از قضیه ٔ کشته شدن آقایش [ تری تخم ] آگاه شد، پدر خود را نفرین کرده و با سپاهیان خود بطرف شهر زاریس شتافت . (ایران باستان ج ٢ ص ٩٦١).

معنی زاریس | واژه جو