زار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زار. (اِخ ) موضعی است و عدی بن زید در بیت خود از آن نام برده است : کلایمیناً بذات الروع لوحدثت فیکم و قابل قبر الماجد الزارا. گویند آن موضعی است که در وی مردگان را بخاک می سپرده اند. (از معجم البلدان ).
زار. (اِخ ) یکی از چهار قسمت ناحیه ٔ چهار محال (از نواحی زراعتی بختیاری در جنوب غربی اصفهان ) است . (جغرافیای سیاسی کیهان ص ٤٣٤).
زار. (اِخ ) قریه ای است از قراء اشتیخن از نواحی سمرقند و یحیی بن خزیمه الزاری از آنجا است . (از معجم البلدان ) (تاج العروس ). رجوع به زاری و اشتیخن و زر شود.