زاغ زبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ) (ص مر.)<BR>۱- کسی که نفرینش مؤثر باشد.<BR>۲- کنایه از: قلم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زَ) (ص مر.) ۱- کسی که نفرینش مؤثر باشد. ۲- کنایه از: قلم.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
زاغ زبان . [ زَ ] (ص مرکب ) کنایت از مردم سیاه زبان باشد یعنی کسانی که نفرین ایشان را اثری هست . (برهان قاطع). کنایه از سیه زبان است . (آنندراج ). ◄ در اسب تعریف است . (برهان قاطع). و سیاهی زبان از محسنات اسب میباشد. (ناظم الاطباء). ◄ کنایه از قلم است : زاغ زبانی که ز فر همای کبک روان را بزند زاغ پای . امیرخسرو دهلوی (ازآنندراج ). و رجوع به زاغ پای در همین لغت نامه و رجوع به تعلیقات نوروزنامه ص ١٢٢ شود.