زاغ
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
۱ - (اِ.)کلاغ سیاه، غراب. ۲- (ص.) کبود. ۳- (کن.) فتنه. ؛ ~سیاه کسی را چوب زدن کنایه از: بدون اطلاع او و برای کنجکاوی در کارش، او را تعقیب کردن.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
۱ - (اِ.)کلاغ سیاه، غراب. ۲- (ص.) کبود. ۳- (کن.) فتنه. ؛ ~سیاه کسی را چوب زدن کنایه از: بدون اطلاع او و برای کنجکاوی در کارش، او را تعقیب کردن.