زالو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زالو. (اِخ ) دهی است جزء دهستان مشک آباد بخش فرمهین شهرستان اراک . واقع در ٧٤٠٠٠گزی جنوب خاوری فرمهین و ٥٠٠٠گزی راه اراک به خمین . منطقه ٔ آن کوهستانی و سردسیر و سکنه ٔ آن ٦٤ تن اند که بزبان فارسی تکلم میکنند. آب آن از چشمه و محصول آن غلات است . این ده را زالوکه نیز میگویند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢). و رجوع به زالوکه شود.
زالو. (اِخ ) (چم ...) از قرای کامفیروز فارس است . (مرآت البلدان ناصری ج ٤ ص ٢٦١). و رجوع به چم شود.
زالو.(اِ) کرمی است که چون بر بدن چسبانند خون فاسد را بمکد. (برهان قاطع) (آنندراج ). و رجوع به زلو، جلو، شلک، شلکا، شلوک، زلوک، زرو، دیوچه، علق و مکل شود.