واژه جو

زانو به دل برنهادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زانو به دل برنهادن . [ ب َ دِ ن َ / ن ِ دَ ] (مص مرکب ) پاس داشتن مانند گربه ای که پاس موش را میدارد. (ناظم الاطباء) : که چون گربه زانو بدل برنهند و گر صیدی افتد چو سگ برجهند. سعدی (بوستان ).

معنی زانو به دل برنهادن | واژه جو