واژه جو

زاگ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زاگ . (اِ) گوهری است کانی که بنمک ماند و معرب آن زاج است . (برهان قاطع). زاج معرب زاگ است . (از المعرب جوالیقی ). و نیز خاصیت آن است میان زاگ، که او خاکی است و میان مازو کو بار درخت است که چون با یکدیگر آمیخته شوند، سپس از انک هر دو زردند سیاه بغایت شوند. (جامع الحکمتین ص ١٦٩ از حاشیه دکتر معین بر برهان قاطع). و رجوع به آنندراج، ذخیره ٔ خوارزمشاهی، مخزن الادویه و زاج و زاغ شود.

معنی زاگ | واژه جو