زباری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زباری . [ زَب ْ با ] (اِخ ) محمد مکنی به ابوعبداﷲبن زیادبن زبارکلبی از علماء حدیث و اهل بغداد است . بواسطه ٔ شرفی از قطامی نقل حدیث کرده و احمدبن منصور رمادی از او روایت دارد. زباری اشعار بسیار روایت کرده و در نقل حدیث (برطبق گفته ٔ ابن اثیر) ثقه نیست . (تاج العروس ). سمعانی آرد: ابوعبداﷲ محمدبن زیادبن زبار کلبی اهل بغداد است و بواسطه ٔ ابی مردود مدینی و شرقی از قطامی نقل حدیث کرده . و زهیربن محمدبن قمیر و احمدبن منصور رمادی و ابوامیة محمدبن ابراهیم طرسوسی و احمدبن علی حرار و محمدبن غالب التمتام و احمدبن عبیدبن نافع از او روایت دارند. ابوحاتم رازی گوید: برای دیدار محمدبن زیادبن زبار که از مشایخ بشمار میرفت و شاعر بود رفتیم به انتظار ورود او در دهلیز خانه اش نشستیم . او که در خانه نبود پس از زمانی بنزد ما آمد، ابراز خستگی کرد ما چون نیک در او نگریستیم که او آن کس نیست که ما در طلبش هستیم و دیگر نزد او باز نگشتیم . صالح بن محمد حرزه درباره ٔ وی چنین گوید: حافظ محمدبن زیادبن زبار. و یحیی بن معین این سخن را صحیح ندانسته است . محمدبن زیادبن زبار بر طبق گفته ٔ صالح بن محمد در بغداد روایت شعر و نقل وقایع و تواریخ ملل میکرد ولی نقلهایش معتمد نیست . (از انساب سمعانی ).
زباری . [ زَب ْ با ] (ص نسبی ) منسوب به زبّار جدّ محمدبن زبار کلبی است . (تاج العروس ). رجوع به انساب سمعانی و ماده ٔ ذیل شود.
زباری .[ زُ ری ی ] (اِخ ) یحیی مکنی به ابومحمد بن محمدبن احمدبن محمد (ملقب بزباره )بن عبداﷲبن حسین فرزند ابوالحسین محمد و نوه ٔ دوم زباره است . عالم و زاهد و فاضل بود و در نیشابور از ابوالعباس محمدبن یعقوب اصم و در مرو از ابوالعباس عبداﷲبن حسین بصری و در بخارا از ابوصالح خلف بن محمدبن اسماعیل خیام و ابوبکر محمدبن عبداﷲ شافعی استماع حدیث کرد. حاکم ابوعبداﷲ حافظ نیشابوری خود از او حدیث شنیده و در تاریخ خویش وی را نام برده و گوید: ابومحمدبن ابوالحسن بن زبار علوی سید پرهیزکار و عالم و نویسنده است . کودکی را با هم سپری کردیم و او بدرجات نائل گردید و هیچکس دوران جاهلیت وی را یاد ندارد. درسالی که بمکه رفت کار امامت حاجیان را در نماز در مکه بعهده گرفت و پس از حج از راه گرگان به ایران بازگشت و هم در آنجا تا بهنگام وفات مقیم بود. در سال ٣٣٦ هَ . ق . فوائد او را در ٢٠ و اندی جزء تخریج کردم . ابومحمد زباری در بلاد گرگان نقل حدیث کرده و صاحب بن عباد نامه ای بدو نوشت و سید آن نامه را پاسخ داد. صاحب بن عباد در پشت نامه ٔ جوابیه ٔ سید چنین نگاشت : باﷲ قل لی اقرطاس یخط به هوام قد البسته حللاً باﷲ لفظک هذا سال منه عسل ام قد ضببت علی الفاظک العسلا. زباری در جمادی الاخرة ٣٧٦ هَ . ق . در گرگان در ٥٨ سالگی درگذشت . (از انساب سمعانی ).