زبان بران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبان بران . [ زَ ب ُ ](اِ مرکب ) جمع زبان بر و به همان معانی : زبان بران زمانه بگشتن اند مگوی که در زمانه منم همزبان خاقانی . خاقانی . رجوع به زبان بر شود. ◄ (نف مرکب ) هجوگو و هجوکنان . (ناظم الاطباء). هجاگوی و یاوه طراز. (فرهنگ شعوری ج ٢ ورق ٤٨ ص ٢) : زبان بران هجاگو زبان بریده شود جهان ز بدزبانی او میشوند آسوده . ابوالمعانی (از فرهنگ شعوری ). ◄ (حامص مرکب ) در تداول زنان، مگر زبان بران است ؛ همه کس حق دارد که مقصود خود را بزبان آرد.