زبان بند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. بَ) (ص فا. اِمر.) = زبان بندنده: نوعی افسون که به توسط آن زبان کسی را ببندند تا سخن نگوید و راه خلاف نپیماید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. بَ) (ص فا. اِمر.) = زبان بندنده: نوعی افسون که به توسط آن زبان کسی را ببندند تا سخن نگوید و راه خلاف نپیماید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبان بند. [ زَ بام ْ ب َ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) نوعی از عزایم و افسون که زبان حریف را بدان بندند. (آنندراج ). تعویذی که برای زبان بندی دشمنان و بدگویان نویسند. (غیاث اللغات ). افسون و عزائم . (ناظم الاطباء). نوعی از عزائم و افسون که زبان حریف را بدان خاموش توان کردن . (از بهار عجم ) : زبان بندهایی چو پیکان تیز دری در تواضع دری در ستیز. نظامی . بغمزه گفت با او نکته ای چند که بود از بوسه لبها را زبان بند. نظامی . نگیرد خردمند روشن ضمیر زبان بند دشمن ز هنگامه گیر. سعدی (بوستان ). ◄ افسونگر. (ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی