واژه جو

زبان تازه کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زبان تازه کردن . [ زَ زَ / زِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) زبان تر کردن . زبان آوردن . (آنندراج ) : زبان تازه کردن به اقرار تو برانگیختن علت از کارتو. نظامی .

معنی زبان تازه کردن | واژه جو