زبان دار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبان دار. [ زَ ] (نف مرکب ) دارای زبان . ◄ کسی که میتواند مطلب خود را خوب ادا کند. (فرهنگ نظام ). مِقوَل . (منتهی الارب ). ◄ مجازاً، صریح .روشن . مدلل . آشکار: شرحی زبان دار به او بنویسد. نامه ای زبان دار به او بنویس . رجوع به زبان داشتن شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی