زبان موی شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبان موی شدن . [ زَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مانند زبان موی درآوردن . برای مقصودی زیاد سخن گفتن : شد زبانم موی و شد مویم زبان از تظلم این چه بیداد است باز. خاقانی . گرچه ز افغان مرا با تو زبان موی شد در همه عالم منم موی شکاف از زبان . خاقانی . زبانش موی شد وز هیچ روئی بمشکین موی درنگرفت مویی . نظامی . و رجوع به زبان شود.