زبان ور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبان ور. [ زَ وَ ] (ص مرکب ) کنایه از سخن گو. سخنور. مقابل بی زبان : نای است بی زبان بلبش جان فرودمند بربط زبان ور است عذاب از جهان کشد. خاقانی . ور کعبه چو من شدی زبان ور وصف تو بدی بیان کعبه . خاقانی . ◄ فصیح . (آنندراج ) (بهار عجم ): یکی گفت بر پایه ٔ دسترس زبان ورتر از تازیان نیست کس . نظامی . ◄ شاعر (آنندراج ) : لب خود را نگشادم چو زبان ور نشدم منفعل ساخته ام فارسی و تازی را. ابونصر نصیرای بدخشانی (از آنندراج و بهار عجم ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی