زبانزد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. زَ) (ص مف.) معروف، مشهور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. زَ) (ص مف.) معروف، مشهور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبان زد. [ زَ زَ ] (ن مف مرکب مرخم ) روزمره و محاوره . (آنندراج ). گفتگوی هر روزه و مذاکره ٔ هر روزه . (ناظم الاطباء). ◄ مشهور، سائر چون مثل، مطلبی که بر سر زبانها است . رجوع به زبان زد شدن شود.
مترادف و متضاد واژهدان
مثل مصطلح مشهور، معروف
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی