زبون/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(زَ) (ص.) ۱- ضعیف، درمانده. ۲- خوار، حقیر.مترادفها و واژههای مرتبطبیچاره، درمانده، عاجز، ناتوانحقیر، خفیف، خوار، ذلیلپست، جلب، سقط، فرومایه، ناکسواژه قبلی: زبورواژه بعدی: زبون گیری