واژه جو

زجر فرمودن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زجرفرمودن . [ زَ ف َ دَ ] (مص مرکب ) منع کردن . بازداشتن . نهی کردن : آنچه فرمودی از زجر و منع اگرچه تربیت است، طایفه ای بربخل حمل کنند. (گلستان ). ◄ سرزنش . تنبیه . توبیخ : موافق طبع بلندش نیامد و او را زجر فرمود. (گلستان ). ملک را تدبیر او ناپسند آمد و زجر فرمود. (گلستان ).

معنی زجر فرمودن | واژه جو