زحمت دادن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
مزاحم شدن، گرفتار کردن، دچار کردن، دردسر دادن، آشفتن، کلافه کردن، مصدع شدن، آویزان کسی بودن (شدن)، بار دوش کسی بودن، سربار دیگری بودن، تحمیل شدن بهدیگری
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
مزاحم شدن، گرفتار کردن، دچار کردن، دردسر دادن، آشفتن، کلافه کردن، مصدع شدن، آویزان کسی بودن (شدن)، بار دوش کسی بودن، سربار دیگری بودن، تحمیل شدن بهدیگری