زحمت کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زحمت کشیدن . [ زَ م َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) رنج کشیدن . (از فرهنگ نظام ) (آنندراج ) (از خلاصه ٔ بهار عجم ). محنت کشیدن، و متحمل آزار و رنج شدن . رنج بردن . (ناظم الاطباء). ناراحتی کشیدن . ملالت داشتن . ملول شدن : عقل ناچار کشد زحمت زآلایش نفس دایه پرهیز کندف طفل چو بیمار شود. میرزا محمدطاهر آشنا (از آنندراج ). ◄ مشقت کشیدن . تحمل مشقت کردن . زیاده از قدرت و قوت خود، کاری کردن . (از ناظم الاطباء). کاری با رنج و کوشش بسیار انجام دادن . انجام دادن کاری دشوار : مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب براحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید. حافظ. ◄ (در تداول امروز پارسی زبانان ) کار کردن : زحمتکش ؛ کارگر. رجوع به کار کردن، کارگر، زحمت، زحمت کش و زحمتکشی شود. ◄ ستم کشیدن . (ناظم الاطباء). ♦ زحمت (کسی را) کشیدن ؛ خدمت آنکس و یا آن چیز کردن . وظائف او را بجای او انجام دادن . گویند: زحمت این طفل را من میکشم، زحمت این خانه را او میکشد، ایشان ارزش زحمت کشیدن تو را ندارند : خجلت عیب تن خویش و غم جهل کشد کودکی کو نکشد زحمت استاد و ادیب . ناصرخسرو. همه عمر از اینان چه دیدی خوشی که در آخرت نیز زحمت کشی . (بوستان ). تنک دلی که نیارد کشید زحمت گل ملامتش نکنم گر ز خار بر گردد. سعدی . ♦ زحمت چیزی (کاری ) را کشیدن ؛ آنرا انجام دادن . انجام یافتن آنرا بر عهده گرفتن : گفتی سر تو بسته ٔ فتراک ما سزد سهل است اگر تو زحمت این بار میکشی . حافظ. اکنون نیز در تداول پارسی زبانان این ترکیب بهمین معنی بکار میرود. گویند: از فلان خواهش میکنیم که زحمت این کار را بکشد، یا زحمت این کار را او میکشد. ۩ علم، هنر و یا فنی را بر پایه ٔ مقدمات صحیح و کامل و نزد استادان مبرز فرا گرفتن، و در راه تحصیل آن تلاش و کوشش کردن . گویند: او آدمی زحمت کشیده است ؛ یعنی سوابق تحصیلی ممتد دارد و یا تحصیلات او محکم و کامل است . رجوع به زحمت کشیده شود.