زحوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زحوف . [ زُ ] (ع مص ) بمعنی زَحْف و مصدری دیگر است از این باب . رجوع به زحف و زحفان شود. ◄ (اِ) ج ِ زحف . لشکرها. عساکر. رجوع به زحف شود.
زحوف . [ زَ ] (ع اِ) شتر ماده ٔ سپل کشان رونده از ماندگی . و بدین معنی آید، زاحفة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ترجمه ٔ قاموس ). اشتری که پای خود را بر زمین کشد در وقت رفتار. (کنزاللغة).