زحیر درکشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زحیر درکشیدن . [ زَ دَ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) لب از ناله فرو بستن . ناله و زاری نکردن . خاموش شدن . ترک فریاد و فغان کردن : چند سیلی بر رخش زد گفت گیر در کشید از بیم سیلی آن زحیر. مولوی . رجوع به زحیر شود.