زحیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زحیف . [ زُ ح َ ] (ع اِ مصغر) مصغر زحف (لشکر گران ). رجوع به معجم البلدان و زحف در این لغت نامه شود.
زحیف . [ زُ ح َ ] (اِخ ) چاهی است . (منتهی الارب ) (ترجمه ٔ قاموس ). آبیست واقع در بین ضریه و باختر. و آن را بئر زحیف گویند. راجز گوید : نحن صبحنا قبل من یصبح یوم زحیف والاعادی جنح کتائباً فیها جنودتلمح . اصمعی گوید، زحیف آبی است . (از معجم البلدان ).
زحیف . [ زُ ح َ ] (اِخ ) کوهیست . (منتهی الارب ) (ترجمه ٔ قاموس ). اصمعی گوید، زحیف کوهیست . (از معجم البلدان ).