زخاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زخاری . [ زُ/ زَ ری ی ] (ع اِ) (... النبات ) شکوفه ٔ گیاه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ) (از محیط المحیط). شکوفه ٔ سبز. (ترجمه ٔ قاموس ). رجوع به مقاییس اللغة، تاج العروس و لسان العرب شود. ◄ نضارت و تازگی گیاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). تر و تازگی سبزه . (از ترجمه ٔ قاموس ). هر گاه گیاه به هم پیچد و شکوفه دهد، گویند: «اخذ زخاریه »؛ یعنی به خرمی و شکوفایی رسید. و نیز گویند: «اخذت الارض زخاریها»؛ یعنی بلند و بالیده شد گیاهان آن . (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). رجوع به مقاییس اللغة ج ٣ ص ٥٠، تاج العروس و لسان العرب شود.
زخاری . [ زُ ری ی ] (ع اِ) (بمجاز) گیاه تازه ٔ نیک بالیده ٔ در هم پیچیده . و بدین معنی است که زخاری النبات گویند، جایی را که علف بهم در پیچیده باشد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و نبات زخاری، گیاه تازه ٔ نیک بالیده . (آنندراج ). گیاه کامل و سیراب شده . (از محیط المحیط). گیاهی تمام سبز و تر و پیچیده با هم . بهمین معنی است زَخْوَری ّ و زَخْوَر. (از ترجمه ٔ قاموس ). ◄ (بمجاز) درجه ٔ کمال ورسیدگی و تمامیت و استواری هر چیز. و هر چیز که بمرحله ٔ کمال رسد بمثل گویند: «قد اخذ زخاریه »؛ یعنی به کمال خود رسید. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).