زخم خوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. خُ دَ) (مص ل.) مجروح شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. خُ دَ) (مص ل.) مجروح شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زخم خوردن . [ زَ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) خسته و مجروح شدن . (آنندراج ). ضربت خوردن . مورد ضرب واقع شدن . مضروب شدن . مصدوم گشتن : کنون خوردنت زخم ژوبین بود تنت را کفن چنگ شاهین بود. فردوسی . بگفت ار خوری زخم چوگان او بگفتا بپایش در افتم چو گو. سعدی (بوستان ). چو دشمن چنین نازنین پروری ندانی که ناچار زخمش خوری . سعدی (بوستان ). چند زخم چوب و سیخ افزون خورد تا که تنها آن بیابان را برد. مولوی . گفت رنجش چیست زخمی خورده ست گفت جوع الکلب زارش کرده است . مولوی . ◄ گزیده شدن . نیش خوردن از حیوانات گزنده . رجوع به زخم و زخم زدن شود. ◄ (بمجاز) گزیده شدن دل . کنایه از پشیمان شدن . از پشیمانی و یا علتی دیگر چون مارگزیده و عقرب زده عذاب کشیدن : گر از افعی توبه دل زخم خورد توان جان به تریاق عفو تو برد. ظهوری (ازآنندراج ).