زخم فربه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زخم فربه . [ زَ م ِ ف َ ب ِه ْ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زخم درشت . ضربه ٔ بزرگ . ضربه ای که اثری عمیق و نشانی نمایان از خود بر جای بگذارد. زخم عمیق : گرسنه چو با سیر خاید کباب بفربه ترین زخمی آرد شتاب . نظامی . رجوع به زخم تیز شود. ◄ زخم فربه شدن ؛ عیاق شدن زخم . التیام یافتن جراحت .بهم آمدن و گوشت آوردن ریش . رجوع به زخم شود.