زخم چشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زخم چشم . [ زَ م ِ چ َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) زدن چشم . چشم زدن . نگاه بد چشم . چشم زخم : مبادا چشم کس بر خوبی خویش که زخم چشم، خوبی را کند ریش . نظامی . رجوع به چشم زدن، چشم زخم، و زخم شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زخم چشم . [ زَ م ِ چ َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) زدن چشم . چشم زدن . نگاه بد چشم . چشم زخم : مبادا چشم کس بر خوبی خویش که زخم چشم، خوبی را کند ریش . نظامی . رجوع به چشم زدن، چشم زخم، و زخم شود.