زخمه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زخمه کردن . [ زَ م َ / م ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ساز زدن . (آنندراج ). زخمه زدن . زخمه ساختن . زخمه سازی . نواختن . نواختن ساز با مضراب : بالای مدیح تو سخن نیست کس زخمه نکرد برتر از بم . خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زخمه کردن . [ زَ م َ / م ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ساز زدن . (آنندراج ). زخمه زدن . زخمه ساختن . زخمه سازی . نواختن . نواختن ساز با مضراب : بالای مدیح تو سخن نیست کس زخمه نکرد برتر از بم . خاقانی .