زد و خورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زد و خورد. [ زَ دُ خوَرْ / خُرْدْ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) در مقام جنگ مستعمل است . «زد»، زدن زخم و «خورد»، خوردن زخم است . در این لفظ بوی خون می آید. (بهار عجم ) (آنندراج ). زدن و خوردن . ضرب زدن و مورد ضرب واقع شدن . ◄ جنگیدن . (فرهنگ فارسی معین ). مبارزه . منازعه .