زد و گیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زد و گیر. [ زَ دُ ] (اِمص مرکب ) بمعنی مصدری است . (آنندراج ). زدن و گرفتن . جنگ و درگیری . درگیر شدن و نبرد کردن : رسیده تا مداین با زد و گیر کشیده پور خاقان را به زنجیر. امیرخسرو (از آنندراج ). هرچند که آمد به میان پای نگاهت مژگان تو پیوسته بهم در زد و گیر است . ثابت (از آنندراج ).