زرگون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زرگون . [ ز ] (ص مرکب، اِ مرکب ) به رنگ زر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ذهبی اللون . زریون . (یادداشت ایضاً). زردفام . طلایی . زریون . (فرهنگ فارسی معین ) : نماز شام پدید آمد آفتاب از دور چو زرگون سپری گشته گرد او پرگار. فرخی . برگهای رزچون پای خشین ساران زرگون ایدون همچون رخ بیماران . منوچهری . ◄ زرجون . زرقون . سرنج . اسرنج . سلیقون . سندوقس . اسرب محروق . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ سفیداج محروق . (یادداشت، ایضاً). ◄ درخت انگور. زرجون . مو. ◄ آب باران جمع شده بر روی صخره ها و قطعه سنگهای عظیم کوهها که بر اثر حل مواد معدنی موجود در سنگها برنگ نارنجی یا زرددرمی آید. ◄ شراب . باده . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اِخ )گویا نام شهری یا ناحیتی باشد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : پای او افراشتند آنجا چنانک تو به زرگون راژها افراشتی . لبیبی (یادداشت ایضاً). رجوع به زرغون وحاشیه ٔ گنج بازیافته ص ٣٣ شود.