زر
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
جعفری (زَ رِ جَ فَ) (اِ. ص.) ۱- زر خالص. ۲- زر منسوب به جعفر برمکی که پس از رسیدن به وزارت دستور داد تا سکهها را از زر خالص بزنند.
(زَ) (ص.) پیر، فرتوت.
دوز (زَ) ۱- (ص فا.) آن که با تارهای زرد گلابتون پارچه و جامه را نقش دوز، چکن دوز. ۲- (ص مف.) پارچه زردوزی شده.