زعفرانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زعفرانی . [ زَ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به زعفران . (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). منسوب به زعفران . فروشنده ٔ زعفران . دکان زعفران فروش . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). منسوب به زعفران که زعفران فروش را افاده می کند. (از انساب سمعانی ). ◄ به رنگ زعفران . زعفری . (فرهنگ فارسی معین ). رنگ زرد شبیه به رنگ زعفران . (ناظم الاطباء) رنگ شده به زعفران . به رنگ زعفران . زعفری . مزعفر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : ز دو چیز گیرند مر مملکت را یکی پرنیانی یک زعفرانی . دقیقی . می زعفرانی که چون خوردیش رود سوی دل راست چون زعفران . منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ج ٢ ص ٦٨). جوان را عذار ارغوانی در تحمل مشاق فراق زعفرانی شد. (سندبادنامه ص ١٨٨). ◄ منسوب است به زعفرانیه که قریه ای است از قرای بغداد که در قسمت کلواذا واقع شده است . (ازانساب سمعانی ) رجوع به زعفرانیه شود.
زعفرانی . [ زَ ف َ ] (اِخ ) حسن بن محمدبن الصباح، مکنی به ابوعبداﷲ فقیه از اصحاب شافعی و او مانند ربیعبن سلیمان مرادی مبسوطرا از شافعی روایت کند. (از ابن الندیم ) وفات او بسال ٢٦٠ هَ . ق . بوده است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).رجوع به اعلام زرکلی ج ١ ص ٢٣٨ و تاریخ گزیده شود.
زعفرانی . [ زَ ف َ ] (اِخ ) دهی از دهستان دیر است که در بخش خورموج شهرستان بوشهر واقع است و ١٤٧ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).