زعق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زعق . [ زَ ع ِ ] (ع ص ) ترسنده به شب در حالت نشاط. نعت است از زَعَق مصدر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ترسنده به شب . (از اقرب الموارد). ترسیده و مخوف . (ناظم الاطباء). ◄ شادمانی که در عین شادی می ترسد. (از اقرب الموارد). ◄ شادمان و خرم . (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) شور و تلخ و سطبر گردیدن آب . (آنندراج ).
زعق . [ زَ ] (ع مص ) ترسانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). (ازاقرب الموارد). ◄ بانگ کردن . (تاج المصادر بیهقی ). بانگ و فریاد کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نعره زدن . (زوزنی ) رجوع به دزی ج ١ ص ٥٩٣ شود. ◄ راندن دواب را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ شور بگردانیدن طعام . (تاج المصادر بیهقی ). بسیار نمک کردن دیگ . ◄ برانگیختن باد خاک را. ◄ گزیدن کژدم کسی را (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زعق . [ زَ ع َ ] (ع مص ) ترسیدن به شب در حالت نشاط. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). و ترسیده شدن . (آنندراج ) ترسیدن به شب . (ناظم الاطباء): و زعق فلان ؛ در حالت نشاط بود و فزع می کرد. (ناظم الاطباء). ◄ و کذلک زُعِق َ مجهولا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ دور گردیدن و نفرت کردن : زعق زید؛ دور گردید زید و نفرت کرد. (ناظم الاطباء).