زعنفة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زعنفة. [ زَ ن َ ف َ ] (ع مص ) زینت دادن عروس و آراسته کردن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زعنفة.[ زَ / زِ ن َ / ن ِ ف َ ] (ع ص، اِ) کوتاه بالا از مرد و زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کوتاه دست و ساقها. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ پره ٔ شنای ماهی . ج، زعانف . (ازیادداشت بخط مرحوم دهخدا) (از المنجد). ◄ پاره ای از هر چیزی . ◄ کناره ٔ پایین ادیم که بر شکل اطراف باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ناکس و فرومایه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ پاره ای از قبیله که جدا شده باشد یا قبیله ٔ اندک که با غیر منضم بود. ◄ پاره ٔ جامه یا پایین جامه ٔ دریده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بلایه .ج، زعانف . (منتهی الارب ). بلایه . آفت . (ناظم الاطباء).بلا. (آنندراج ). داهیة. ج، زعانف . (اقرب الموارد).