زغبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زغبر. [ زَ ب َ ] (ع اِ) همگی از هر چیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زغبر. [ زَ / زِ ب َ ] (ع اِ) نوعی از درخت سرو باریک برگ . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). مرو سفید را گویند و آن رستنی باشد دوایی که اکثر امراض بلغمی را نافع است . (برهان ). یک نوع گیاهی که مرو سپید نیز گویند. (ناظم الاطباء). فراسیون . (فرهنگ فارسی معین ). نوعی از درخت مرو باریک برگ . (ناظم الاطباء).
زغبر. [ زَ ب َ /زُ ب ُ ] (ع اِ) زغبرالثوب بالفتح و زغبره ُ بالضم، پرزه ٔ جامه . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).